عزت ذریۀ صالحۀ پدر بود

منتشر شده در مجلۀ پایتخت کهن در تاریخ 8 خرداد 1395
عزت الله سحابی را، بی‌تردید، بی آنکه یدالله سحابی را بشناسی، نمی‌توان تحلیل کرد. زیرا که عزت ذریۀ صالحۀ پدر بود، بدان گونه که سعدی در دیباچۀ گلستان خود به زیور نظم آراسته، یعنی گِل وجود او با عطر گُل تقوی و دانش پدر عجین شده بود و از آن همان بوی خوش گرفته بود. من آنچه می‌نگارم نه تاریخچۀ زندگی است، بلکه عصارۀ حیات آدمی است که جز به اخلاقی بودن و اخلاقی عمل کردن، خصوصاً در عمل سیاسی و اقتصادی، به چیز دیگری نمی‌اندیشید. و در این دو وادی عدالت را معیار و میزان اصلی می‌دانست نه آزادی را. برخلاف مرحوم بازرگان که آزادی را مقدم بر عدالت می‌شمرد و می‌گفت؛ بدون آزادی استقرار عدالت ممکن نیست عزت الله اما معتقد بود فقر زمینۀ مساعدی است برای رشد ناآگاهی و ریشه دواندن خرافات در اعماق خمیرۀ آدمیان، و این هر دو، یعنی ناآگاهی و فقر، به عدالت اقتصادی و توزیع عادلانۀ ثروتهای ملی از بین می‌رود و فضای مناسب برای ظهور آزادی فراهم می‌آید، که والاترین شاخص آن، اجراء قانون است در حق همگان به طور یکسان.

چه انسانهای بزرگ و با کرامت و متعالی، در جهت اعتلاء بخشیدن به فرهنگ ایران زمین و سربلندی آن، تن به نبردی نابرابر دادند، و علیرغم اینکه ناکامی خود را در این پیکار نفس گیر و بی‌امان می‌دیدند، باز هم دست از تعقیب آمال خود برنداشتند و چه همه از روزها و سالهای عمر گرانسنگ و بی‌بدیل خود را در زندانها طی کردند، و چه همه سختی‌ها و نارواییها و تهمتها را بر جان و دل خریدند، تا بلکه در راه وصول به مقصد گامی به پیش نهاده باشند، و مردم وطن خود را نیز همراه خود، نیم گامی به جلو، و به سوی هدف منشود سوق دهند.
عزت سحابی هم، بمانند پدر، نامی با مسمی بود، او پیوسته طالب عزت و شوکت برای مُلک و ملت خود بود، و در این راه از هزینه کردن نفس و نفیسی که در اختیار داشت، و دستمایۀ مبارزات او بود، دریغ نمی‌نمود. او نیز همچون پدر، به کار تشکیلاتی و حزبی با چارچوب مشخص شدیداً معتقد بود، و از همان اوان جوانی، به فعالیت در درون جبهۀ ملی و نهضت مقاومت ملی پرداخت. هرچند، به گفتۀ خود او، تا تأسیس نهضت آزادی ایران، «خیلی در کوران مسائل» نبوده است. در خصوص تأسیس نهضت آزادی هم، در مجلد اول خاطرات خود، در ص 227 می‌نویسد:
«جریان تأسیس نهضت هم بدین ترتیب بود که از مدت‌ها قبل از آن، مهندس بازرگان و دکتر سحابی از سوی اعضای نهضت مقاومت ملی و دیگران تحت فشار قرار داشتند که؛ با توجه به تلاش‌های شما بعد از کودتای 28 مرداد برای روشن نگهداشتن چراغ مبارزه، و زحمات و تلاش‌های سایرین، که به قیمت زندان و شکنجه آنان تمام شده است، می‌باید اقدامی کرد تا ثمرۀ این تلاش‌ها و به ویژه اقدامات نیروهای مذهبی از بین نرود. این فشارها سرانجام موجب شد تا مهندس بازرگان ودکتر سحابی با آقای طالقانی مذاکراتی انجام دهند و در مورد تأسیس یک تشکل مبتنی بر عقاید و مرام اسلامی و ملی به توافق برسند و نام آن را هم نهضت آزادی ایران تعیین کردند. من در جریان تأسیس نهضت نبودم و پس از تشکیل از ایجاد آن باخبر شدم. یک ماه پس از تأسیس نهضت آزادی، در خرداد ماه سال 40، روزی به دعوت مهندس بازرگان، گروهی از اعضای انجمن اسلامی مهندسین در دفتر انجمن گرد هم جمع شدند. در آن جلسه مهندس بازرگان در خصوص تأسیس نهضت آزادی برای حاضرین توضیحاتی دادند. در آن جلسه مهندس بازرگان گفت: نهضت آزادی حزبی، است که اگر چه هنوز در مراحل اولیه است، ولی قصد آن دارد تا به انتظار نیروهای مذهبی، همچون شما، جامۀ عمل بپوشاند... در آن جلسه تنها مهندس حسن عرب زاده و من به عضویت نهضت آزادی در آمدیم.»
جای پای اخلاق گرایی عزت الله، در همه جا دیده می‌شود، هرجا که بوده و سخن گفته یا عمل کرده است. و اثر خود را بر کویر بداخلاقی‌ها و بی‌اخلاقی‌های رایج، خصوصاً در میدان سیاست، برجای نهاده است. او در این راستا جلساتی دائر نمود، و درسهایی را تحت عنوان؛ «سلوک فردی، اخلاق اجتماعی و منش مبارزاتی»، به شاگردان خود تعلیم داد. در یکی از این مباحث که مسألۀ ایمان و نو ایمانی را مطرح ساخته، در مقدمۀ آن می‌گوید:
«هرگاه حرکت و یا جنبشی، اعم از اجتماعی و یا سیاسی، به بن بست برمی‌خورَد، معمول آن است که اصحاب آن جنبش به نقد گذشتۀ خود و بررسی اشکالات و دلایل ناکامی خویش می‌پردازند. ولی از سوی دیگر عادت معمول آن بوده است که این افراد هیچ گاه به نقد عمیقی دست نزده‌اند. نقدها عموماً حول حواشی دور می‌زند و کمتر بحث نقد درونی، انسانی و نفسانی به میان می‌آید. به عقیدۀ من اگر ایمان نوشونده‌یی در کنار نواندیشی قرار نداشته باشد، این نواندیشی راه به جایی نخواهد برد. چرا که نواندیشی به تنهایی در مقام تغییر انسان نیست، در حالی که نوایمانی انسان را تغییر می‌دهد ـ که در آینده به آن خواهیم پرداخت ـ بناءبراین اگر نواندیشی سیاسی، فلسفی و اجتماعی را به مثابه یک جسم تصور کنیم، روح آن جسم، ایمان نوشونده است. ایمان نیاز به تازه شوندگی دارد. چرا که هم دنیا دائماً در حال تغییر است و هم به طور روزافزون مسائل و مشکلات اجتماعی جدیدی به وجود می‌آید و ما هر روزه در معرض سؤالات تازه‌یی قرار می‌گیریم که باید به آنها پاسخ دهیم. بناءبراین ایمان ما هم باید تحول و تغییر و تکامل پیدا کند.»
مهندس عزت الله در همین مقال از بی‌توجهی ایرانیان نسبت به میهن خود، در مقایسه با ملل دیگر آسیا و خاور دور گله دارد و در این خصوص می‌گوید:
«یک فرد هندی هرجای دنیا که باشد، دغدغۀ کشورش را دارد. اما در میان ایرانیان این دلبستگی بسیار کمتر است. چینی‌ها و کره‌ای‌ها نیز همینطور هستند. آنها در جریان معاملاتشان با کشورهای پیشرفته، منافع و مصالح کشور خود را در نظر می‌گیرند. به همین جهت، هندوستان، با وجود آن که به طور ذاتی فقیر است، ولی اتمیسم[1] اجتماعی در آن بسیار ضعیف است. هندوستان سرزمینی است که دو برابر خاک ایران وسعت و نزدیک به 16 تا 17 برابر جمعیت ایران را در خود جای می‌دهد، اما از لحاظ کشاورزی و مواد غذایی و صنعتی، خودکفاست. به دلیل فقدان اتمیسم اجتماعی، و به رغم محرومیت از درآمدهای سرشار و سهل الوصول نفتی، رشد و توسعۀ هند، خیلی از ایران بیشتر است. منظور من این است که در کشورهایی که اتمیسم، هویدا نیست، توسعه هست. بناءبراین ما برای طی روند توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در جامعۀ خود باید این بیماری را درمان کنیم.»
عزت الله، در عرصه‌های دین داری، دین ورزی و دین پژوهی هم در خط مقدم جبهه بود، و از جمله روشنفکران دینی بود که همچون سلف صالح خود، قرآن را میزان عمل در میادین گوناگون می‌دانست و هیچ سخنرانی یا مقاله‌یی از او نبود که مزین به زینت آیات کتاب نباشد. عموماً و غالباً اثبات مدعای خود را با توسل به آیه یا آیاتی از قرآن می‌نمود. از مجالست و مباحثه و مذاکرۀ با او لذت می‌بردی و نیرو می‌گرفتی و به او دست مریزاد می‌گفتی. صدایی گرم و لحنی آرام و گویشی گیرا داشت، و هرچه بیشتر سخن می‌گفت، حتماً بیشتر هم تو را مجذوب خود می‌ساخت.
عزت الله خود را یکی از پیشگامان حرکتهای انقلابی ضد نظام سلطنتی می‌دانست، و روحانیت را، جز تنی چند، خارج از میدان این مبارزات می‌دید. وی در مصاحبه‌یی با روزنامه الحیات چاپ لندن، اردیبهشت سال 1376 در این باره می‌گوید:
«باید بگویم که بنده از همان سالی که دانشجو بودم ـ 45 سال پیش ـ همواره یک سری ایده‌آلهای اسلامی و ملی داشتم. همیشه آرزوی یک حکومت و نظام اجتماعی را داشتم که از یک طرف اسلام راهنمای عملش باشد، و از طرف دیگر با مسائل ملی مثل استقلال و نفی استبداد و عدالت اجتماعی آشنا باشد. بعد از 28 مرداد سال 32 هم ما در مورد تز عدم تفکیک سیاست از دین، یا جذب مذهبیها و روحانیون به سیاست و مبارزه سیاسی علیه استبداد و استثمار، کار می‌کردیم و پیشتاز و رهبرمان مرحوم بازرگان و مرحوم طالقانی بودند. بناءبراین در مورد اصل ایده انقلاب اسلامی، ما پیشتاز بودیم. نمی‌گویم شخص بنده، ولی بنده در خط و حرکتی بودم که این حرکت پیشتاز، حرکت انقلاب اسلامی بود. این حرکت در تحولات بعدی خودش کم کم پاکتر و رادیکالتر شد. مرحوم شریعتی این حرکت را کم کم رادیکال کرد. واقعاً در سال  57 ـ 1356 فرهنگ انقلاب، یا براندازی رژیم پهلوی، از ناحیه این نوع حرکتهای روشنفکری مذهبی، در جامعه پخش شد، و روحانیان از اینها تبعیت می‌کردند. اما متأسفانه پس از انقلاب ما مشاهده کردیم که در درون انقلاب گرایشی هست که می‌خواهد انقلاب را در بینشهای روحانیت خلاصه کند. این بینشها هم نوعاً به ظواهر اسلام خلاصه می‌شد. یعنی از اسلام و اسلامی کردن جامعه، به پیاده کردن احکام و ظواهر ـ که یکی‌اش حجاب است بیشتر علاقه دارد تا این که قدری دقت کند ببیند مردم در درون خود و افکار و قلبشان چقدر به اسلام گرایش دارند، بعد راه آن را باز کند. گرایشی دیده می‌شود که می‌خواهد احکام اسلام را به هر قیمت اجرا کرد، و چون روحانیت است که صلاحیت این کار را دارد، پس حکومت باید دست روحانیت باشد. این گرایش در عرض یک سال نشان داد که می‌خواهد انحصاری حکومت کند. ما با این نمی‌توانستیم هماهنگ باشیم. ما می‌گفتیم همۀ حُسن اسلام این است که دینی است غیر طبقاتی و طبقه ممتاز ندارد. قرآن تحت لوای انتقاد از رهبران مذهبیِ مسیحی و یهودی، در واقع از رهبران مذهبی خود ما هم انتقاد کرده است. متأسفانه در حال حاضر حفظ قدرت یا حکومت برای بعضی از افراد اصل شده است. این برخوردها، در مجموع، جامعه ایران را دچار یک نوع عدم امنیت کرده است. عدم امنیتی که واقعاً فرد ایرانی نمی‌داند فردایش چه خواهد شد.»
عزت الله، برای روحانیون پیشتاز در عرصۀ تحولات اجتماعی مثبت، با تحلیل و تفسیر درست و روشنفکرانه از آیات قرآن، عمیقاً احترام قائل بود، مثل آیت الله طالقانی، که پیوسته او را پیشوا و راهنمای عمل خود معرفی می‌کرد. بر این پایه، هرگاه سفری به اصفهان می‌آمد، عنایت داشت با مرحوم علامۀ غروی دیدار و مباحثه و حتی مجادله، بر سر برخی آیات قرآن داشته باشد.
عزت الله معتقد بود هر ساختار سیاسی، یعنی مجموعۀ حاکمیت و قدرت، برای بقاء خود، باید پیوسته به تصحیح و اصلاح مسیر حرکت خود بپردازد والاّ، دیر یا زود، مثل همۀ پدیده‌های دیگر، که علت و انگیزۀ ماندگاری خود را از دست می‌دهند، رو به زوال می‌گزارد. در سرمقالۀ شمارۀ 32 ایران فردا، مورخ اردیبهشت 1376، با عنوان «امید به آینده» مدعای خود را اینگونه توضیح می‌دهد:
«از دیدگاه نظری، هیچ دستگاه، سیستم و مجموعه‌یی، در عالم هستی وجود ندارد که با وجود نظامهای متعدد، بتواند باقی بماند و راه انحطاط و مرگ را نپیماید. در سیستمهای انسانی، یعنی اجتماعات کوچک و بزرگ بشری، این قانون بسیار چشمگیرتر و آشکارتر عمل می‌کند. اگر ساختار قدرت، در ابعاد سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، با وجود پاره‌یی نارسایی‌ها و نقایص اصلی یا فرعی، روند تکاملی و اصلاحی را طی نکند، آینده، در ابهام و تاریکی فرو می‌رود. پس از انتخابات دوم خرداد، بارقه‌های امید در زمینه بهبود روابط حاکمیت با مردم، درخشیدن گرفت و این، به ویژه در میان جوانان و بانوان، که دو قشر بسیار مؤثر در امور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه می‌باشند، موجد تحرکاتی امید بخش گردید. مردم مفهوم شهروندی، به جای مفهوم رعیت، را لمس کردند و امیدوار شدند که می‌توانند طعم جامعۀ مدنی را که دارای فضای مسالمت و تفاهم در عین تفاوت است، بیازمایند. اما به زودی احساس و حتی مشاهده شد که قوۀ مجریۀ قانونی، و در رأس آن، رئیس جمهور، تنها حاکم و فرمانده اجرائیات این سرزمین نیست. مردم مشاهده کردند که کشور، از یک نظام قانونی متمرکز ملی و یکپارچه، که قانون اساسی و قوانین عادی واحد و فراگیر و سراسری دارد، به سوی یک نظام چند قطبی یا چند دولتی پیش می‌رود.
«تعدّد و تنوع مراکز قدرت که از آغاز انقلاب از مهمترین مشکلات سیاسی ـ اجتماعی کشور بود، پس از دوم خرداد، شدت و حدت و بروز و ظهور بیشتری یافت. امروز قوۀ مجریه، از یک بخش از اختیار و اقتدار حوزه تحت مسؤولیت خود محروم است. نیروهای انتظامی در اختیار قوۀ مجریه نیستند و در مواردی خلاف منظور دولت مسؤول حرکت می‌کنند. قوۀ قضاییه که از دو قوۀ دیگر، مجریه و مقننه، قانوناً باید مستقل باشد، به صورت یک دستگاه موازی و رقیب، و حتی مخالف قوۀ مجریه درآمده و به نهادها و شخصیتهایی غیر مسؤول تمایل یا وابستگی دارد....
... بدین ترتیب مجموعۀ امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما تبدیل به یک سیستم چند نظامی شده است، که بنا به دلایل علمی، تجربی، فلسفی و قرآنی، ناپایداری و حرکت به سوی انحطاط و عدم اقتدار و ضعف، مشخصۀ بارز آن شده است. بزرگان و مقامات عالیۀ این سرزمین شایسته است که نسبت به این روند، دوراندیشانه‌تر و حکیمانه‌تر بنگرند. به هر حال همین مشخصه است که آینده را در نگاه مردم تاریک و مبهم می‌سازد، و امید به آینده را از آنها سلب کرده و عواقب و نتایجِ قهری و طبیعی این ناامیدی را برجامعه تحمیل می‌نماید.»
البته عزت الله سحابی پیوسته تاوان اندیشیدن و ابراز عقاید خود را داده است، هم در نظام طاغوت و هم پس از انقلاب اسلامی ایران. در سالهای پیش از انقلاب، و دقیقاً از سال 1341 تا 1346 و از سال 1350 تا 4 آبان 1357، مجموعاً 11 سال از جوانی و میانسالی خود را در زندانهای قصر، قزل قلعه، برازجان و عادل آباد شیراز گزرانید، و پس از انقلاب، چند بار و چند سال را در حبس و سلولهای انفرادی گزران ایام می‌نمود. دو بار از دوره‌ها را من هم در کنار او بودم، اما در سلولهای جداگانه و بی آنکه از هم خبری داشته باشیم. سال 69 در زندان توحید (کمیتۀ مشترک زمان پهلوی و موزه عبرت کنونی)، یک روز دوشنبه، که همه را به حمام می‌بردند، هدایت من به حمام با تأخیر صورت گرفت، ازینرو، در پلکان با عزت الله مواجه شدم که از حمام برمی‌گشت و جسورانه و صبورانه و در عین حال مظلومانه، و من چه همه نیرو و قوت و قدرت گرفتم از رؤیت چند ثانیه‌یی او. و در سال 80 در زندان 59، که در آنجا هیچ وقت با هم مواجه نشدیم.
سخن پیرامون عزت الله و جنبه‌های مختلف حیات او بسیار است، اما به بی‌انصافی نزدیکتر و شبیه‌تر است تا انصاف که یادی، در این مقال، از هالۀ سحابی نشود که او هم، رنگ و بوی پدر داشت و راه او می‌پیمود و جان خود بر طبق اخلاص نهاد و در همین راه به جان آفرین، تسلیم کرد. یادشان گرامی باد.
 
[1] - اصل خودگرایی در درون جامعۀ ما، چه در امور سیاسی و چه در امور اقتصادی، قابل مشاهده است. این خودگرایی وقتی رشد کند و پیش برود، مردم از یکدیگر جدا شده و جمع و جامعه به مجموعه‌یی از افراد مجرد تبدیل می‌شوند. انسان در حالی که همسر و فرزند دارد، دوست و همکار دارد و ... ولی چون فقط به فکر خود است بناءبراین، یک فرد مجرد است. این حالت، در اصطلاح جامعه شناسی، «اتمیسم» نامیده می‌شود.