اگر آیت الله مکارم بر قدرت سیاسی تکیه نمی کرد

صدیقه وسمقی (منتشر شده در سایت جرس)
شیوه برخورد آیت الله مکارم شیرازی با یک مخالف فکری و نظری، خود یک حجت عینی است برای کسانی که مخالف آمیختن قدرت سیاسی با دین هستند . زیرا اگر آقای مکارم به عنوان یک مرجع دینی به قدرت سیاسی تکیه نمی کرد برای پاسخگوئی به فردی که با او در یک موضوع کلامی و نظری اختلاف دارد به جای دعوت به استفاده از زور، زحمت کشیده، قلم در دست می گرفت و با تامل و تفکر به اقامه دلیل می پرداخت وبا عقل و دانش و برهان علاوه بر مخالف فکری خود، شنوندگان نکته سنج ودانا را نیز مجاب می ساخت. چنین عملکرد علمی و اخلاقی از سوی یک عالم مستقل از قدرت ،هم به بالندگی اندیشه می انجامید و هم موجب پالایش دین می گردید.اما یکی از آفات بهره مندی از قدرت ،احساس بی نیازی از به کار گیری اندیشه و قلم برای پاسخگوئی به مخالفان است.
بسیاری از کسانی که روزگاری طرفدار نظریه حکومت دینی بودند و در تاریخ به دنبال شواهدی می گشتند تا به نظریه حکومت بر مبنای دین مدد رسانند ، امروز به مدد عملکرد روحانیتی که بر قدرت سیاسی تکیه زده، عدالت، انصاف ، راستی، حقوق انسانی و حتی احکام بدیهی اسلام را فرع بر حفظ قدرت می دانند دست از این نظریه شسته اند. 
اگر شیعه، علی(ع) را اسوه خویش می خواند وحکومت او را الگوی نظریه سیاسی خود می داند ازاین نکته نیز نمی تواند غفلت کند که گفتار و کردار علی(ع) - تا آنجا که بدست ما رسیده – تماما حاکی از آن است که قدرت نزد آن حضرت هرگز اصالت نداشت. این گواه از سخن او بس که فرمود ملک زمین و آسمان به آن نیارزد که دانه ای را از دهان موری به ستم در آورم. حال می توان قیاس کرد که ملک عراق و حجاز و مانند آن نزد او از چه ارزشی برخوردار بوده است. و اما از کردار او این گواه بس که وی 25 سال در خانه نشست و به دنبال حکومت نرفت تا آنکه مردم به سراغ او آمدند . اگر حکومت برای او اصالت داشت و دستیابی به قدرت برای او یک وظیفه و مسئولیت الهی محسوب می شد، پس لابد نباید منتظر می ماند تا مردم قدرت را به او اعطا کنند. همانگونه که پیامبران برای ابلاغ پیام الهی منتظر نماندند تا مردم به آنان مراجعه کنند. 
عقلا و عملا میان ماهیت هدایت مردم و حکمرانی بر آنان تفاوت وجود دارد. ماهیت هدایت و ابلاغ پیام الهی اقتضا می کند که پیامبران به مردم مراجعه کرده، پیام را به آنان عرضه کنند، اما ماهیت حکمرانی اقتضا می کند که مردم به شخص یا اشخاصی مراجعه کرده قدرت را به آنان عرضه و به عبارتی تفویض کنند. علی(ع) خود این تفاوت را نیک می دانست. زیرا در غیر اینصورت او باید برای احراز قدرت با مردم می جنگید. آیا قابل تصور است کسیکه ملک آسمان ها و زمین برایش کم بهاتر از آن بود که به خاطرش به موری ستم کند ، برای بدست آوردن حکومت عراق یا شام یا حجاز با مردمان بجنگد؟ بی تردید شان و مرتبت او فراتر از اینها بود ، او که تجسم عدالت و بی اعتنائی به قدرت و همه مظاهر دنیوی بود. آنان که نمی توانند مانند علی باشند، برای توجیه خود ابزاری جز این ندارند که علی را مانند خویش معرفی کنند.
به راستی آنان که به قدرت سیاسی چنان اصالتی می بخشند که برای حفظ آن از ابزار دروغ و تزویراستفاده کرده و حتی جان و مال مردم را مباح می خوانند چه حجت ودلیلی دارند .بهتر آنست توجیه گران قدرت به جای بستن دهان ها و شکستن قلم ها ،اگر دلیل و برهان وبهره ای از منطق و استدلال دارند ارائه کنند، چرا که شکستن قلم ها ، جلوگیری از انتشار اندیشه ها و ستم روا داشتن بر اهل فکر و قلم و هنر، بیش از پیش این نظریه را تقویت می کند که آمیختن قدرت سیاسی با قدرت دینی موجب فساد هر دو می گردد.